سرپرسى سايكس ( مترجم : سيد محمد تقى فخر داعى گيلانى )

204

تاريخ ايران ( فارسى )

بابل را ديد كه پس از محاربات مختصر در مقابل قدرت دولت جديد تاب مقاومت نياورده منهدم شدند انديشه او شدت يافت ، در تمام مدتى كه مجال و فرصت باقى بود همواره تهيهء قوه مينمود و بواسطهء اتحاد با جزائر يونان كه مستقل مانده بودند مقام خود را مستحكم كرد چه اميدوار بود كشتىهاى آنها در موقع لزوم با كشتيهاى مردم فينيقيه و يونانيهاى تابع دولت ايران تكافى كند ليكن بواسطهء انقلابات داخلى اين معاونت براى او صورت وقوع نيافت بلكه نصيب دشمن شد و چون جنگ درگرفت آمازيس در مقابل پادشاه ايران بدون معاون و همدست ماند . كمبوجيه با لشكر جرارى كه كوروش تربيت كرده به غزه كه قبل از ورود بصحرا آخرين شهر مهم بود رفت و بخت هم با او يارى كرد زيرا كه در موقعى كه كمبوجيه در انديشه بود كه از آن ناحيهء بىآب چگونه عبور كند كه يكى از رؤساى مزدور به او ملحق گرديد ، فانس امير هاليكار ناسوز از آمازيس روگردان شده تمام سركرده‌هاى بيابانى را وادار كرد كه هزاران شتر جمع آورده مشكهاى آب بر آنها حمل كنند و در هرمنزلى از حيث آب رفع احتياج اردو را بنمايند و آخرين خوشبختى كمبوجيه اين بود كه آمازيس كه مردى رشيد و جنگجو و حريف پيروزى بشمار ميرفت وفات كرده و در اينموقع باريك پسر بىتجربه‌اش كه پسامتيكوس « 1 » سوم نام داشت جاى او نشست . جنگ پلوزيوم سال 525 قبل از ميلاد با اين حال عجب نيست كه مصريان و مزدوران يونانى آن‌ها مغلوب شوند ، آنها با كمال شدت محاربه كردند اما قواى ايرانيان كه از حيث عده افزون بودند آنانرا مقهور كرده و پسامتيكوس متوحش شده بجاى آنكه معابر ترعه را حفظ كند و به اين طريق براى فراهم آوردن لشكر ديگرى تحصيل مجال نمايد جز فكر استخلاص خويش انديشهء ديگر به خود راه نداده فرار كرد و كمبوجيه پس از تسخير پلوزيوم كه اين محاربه بنام آن معروف است

--> ( 1 ) - Psammetichus